تبليغاتX
چه زود تنهایم گذاشتی

چه زود تنهایم گذاشتی

حقم نبود خیلی زود تنهام گذاشتی

اینم جلسه بعد....

سلام خوبین بچه هااااااااااا ما که خدا رو شکر خوب خوبیم هم من هم محمد سرحال وشاداب

مثل دیروز امروز هم اومدیم کافی نت البته یه کافی نت دیگه اخه یه سری مسائل بود که

بعدا میگم فعلا جریان امروز که ساعت ۹ قرار بود بیایم و شد ساعت  ۱۱

اخه به محمد گفته بودم ساعت ۹ بیدارم کن هرچند خودم بیدار بودم ومنتظر تماسش بودم

اما اقا گرفته تا ساعت ۱۰ خوابیده بعد هم زنگ میزنم میگم بیا بهانه وسیله اورد که هیچی

نیست بیام تا اینکه تاکسی گرفت خودش رو رسوند کافی نت منم از اونطرف شهر اومدم این ور

اخه کافی نتی که دیروز رفتیم نزدیک خونمون بود ولی چون یه پسره دیونه داخلش بود که

 حالم ازش به هم میخورد به محمد گفتم دیگه نمیایم اینجا میریم یه کافی نت دیگه

این  شد که امروز اول یه سر رفتم بانک و همراه بانک ملت گرفتم بعد اومدم اینجا

اومدیم تا ادامه وبلاگ وچیزهای دیگه بهم یاد بده اخه دیروز هم خیلی وقت نشد

خوب بگذریم

فعلا با اجازه ما بریم

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اردیبهشت 1390ساعت 14:28  توسط پسر خاکسترنشین  | 

سلام

سلامممممممممم به گرمی افتاب اینجا

خوبین امشب دارم این وبلاگ رو واسه نفسم میسازم واسه خاطراتمون

 امروز رفتیم کافینت ها...توی اون وبلاگم اینها رو نوشتیم

این وب رو بخاطر این ساختم که یه روزی نشونش بدم چی گذشت چی شد دوست دارم بیشتر

اتفاقاتمون چه خوشی چه بد و چه حرفهای دلم روتوش بزار ویه روزی نشونش بدم

دوست داشتم اون مطلبی رو که توی اون وب نوشتیم اینجا بزارم

اینم اون حرفها..........

سلام خوبین دوستان ما که خوبیم

من امروز باکمک محمد این وبلاگ رو ساختیم البته من علاقه داشتم وبلاگ

 درست کردن رو یاد بگیرم اما بلد نبود تا اینکه شد از محمد خواستم بیاد وبهم

 یاد بده یه کافی نتی نزدیکهای خونمون هست گفتم چه بهتره بیاد اونجا بهم

یاد بده اخه هم میتونستم ببینمش هم اینکه از فرصت استفاده کرده باشم

دیروز بعد از مغرب فقط احداثش کردیم  امروز صبح هم اومدیم و یه سر

 وسامونی به این کلبه درویشیمون بدیم اینم اولین پستی هست که دارم

 با اون توی کافینت که کنارم نشسته میزنم

حالا این شاخه گل رو هم محمد به من تقدیم کرد

 مرسی محمد

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390ساعت 23:51  توسط پسر خاکسترنشین  | 

.....

 

سلام وای که امروز خیلی خیلی خوشحالممممممممم

امروز با نفسم رفتیم کافی نت

بهش یاد دادم چطوری میشه وبلاگ بسازی 

فعلا بقیه کارهاش مونده که گفت فردا دوباره میایم بقیه رو واسش میگمممم

منم با خودم گفتم یه وب دیگه بسازم و روزهای که میام اینجارو بنویسم

فعلا روز خوبی خوش

+ نوشته شده در  شنبه سوم اردیبهشت 1390ساعت 20:50  توسط پسر خاکسترنشین  |